تبلیغات
معرفی سریال های کره ای - هوانگ جین یی

هوانگ جین یی

جمعه 9 مرداد 1388 09:21 ب.ظ

نویسنده : mamad 2PAX

سریال هوانگ جین یی برای اطلاعات کامل و عکس های سریال به ادمه مطلب بروید.

سریال کره ای هوانگ جین با زیرنویس فارسی

بعد از موفقیت سودانگ به عنوان یک درام زیبای کره ای که داستانش از عاشقی یه رقاصه شروع شد اینبار Kim Cheol-gyoo داستان عاشقی یه رقاصه دیگر به نام هوانگ جین ئی را به تصویر می کشد.

در 5 دی وی دی با زیرنویس فارسی ( نسخه کامپیوتری )
هوانگ جین ئی یک رقاصه با کلاس است که در موسیقی و شعر هم دستی دارد و طبق معمول درام های کره ای عاشق یک نفر از طبقه بالای جامعه می شود و در ۲۴ قسمت حیرت انگیز شما را با خود همراه می کند.

در هوان جین ئی شاهد یک پیوند بین کره جدید و قدیم هستیم که کارگردان این سریال بسیار زیبا به تصویر کشیده است.

این درام ۲۴ قسمتی کره ای که هر قسمت ان حدود ۷۰ دقیقه است توسط شبکه بسیار معروف و پرطرفدار کره ای یعنی KBS ساخته شده است. موضوع این داستان به حدی جذاب و دیدنی است كه شما را تا 24 قسمت رها نخواهد كرد.

این سریال در کیفیتی بی نظیر تقدیم علاقه مندان درام های تاریخی کره می گردد.

بازیگران:
Ha Ji-won
Kim Yeong-ae
Wang Bit-na
Kim Jae-won

 


خلاصه داستان :

این شخصیت تاریخی چیزی حدود 400 سال قبل در کره زندگی می کرده و به عنوان یکی از زیباترین زنان زمان خودش هست وی به علت استعداد بسیارش معروف هست اون یک شاعر ،موزیسین «همون سازهای قدیمی کره» و رقاص بسیار معروف کره ای ست یک گیشاه که در تاریخ کره از اون به عنوان یک هنرمند نام برده شده کسی که به گفته عده ای از مورخان در 23 سالگی مجنون شده اما عده ای دیگر از مورخان می گویند که اون در 23 سالگی به اوج کمال رسیده و در میان مردم ناپدید شد و اما کلمه ی گیشا ، حتما این کلمه رو که می شنوید به فکر زنانی می افتید که خود فروشی می کنند اما اگر فیلم «خاطرات یک گیشا» رو دیده باشید به تعریف درستی از این زنان می رسید. خوب این مقدمه ای بود برای آشنایی ،باید بگم «هوانگ جی نیا» در کنار اینکه زندگی این شخصیت رو نشون میده در کنار خودش داستان عاشقانه ی جذابی داره :

 

کاهنین معبد از اینکه «جی نیا» ی 8 ساله مدت دو روز هست که بی وقفه عبادت میکنه نگران هستند . «جی نیا» با خودش نذر کرده تا با سه هزار سجده بتونه مادرش رو پیدا کنه . کاهن بزرگ بهش میگه اون هیچ خویشاوندی نداره چرا فکر میکنه که مادرش زنده است . «جی نیا» میگه زمانی که 5 سال داشتم و بسیار بیمار بودم زنی رو به یاد دارم که با دامنی قرمز و لباسی زیبا بر بالینم نشسته بود من مطمئن هستم اون زن مادر من بود . کاهن بزرگ پنهانی به دیدن «جونگ مو» گیشای زیبا رویی که از هر دو چشم نابیناست میره و به وی اطلاع میده که دخترش «جی نیا» شبانه روز برای دیدن مادرش دعا میکنه اما «جونگ مو» میگه دلش نمی خواد دخترش هم سرنوشت اون رو داشته باشه و از ملاقات با دخترش امتناع میکنه . «ایم بک مو» زن مقتدری که گیشاخانه رو اداره میکنه کسی ست که «جونگ مو» رو به خاطر مهارت بسیارش در نواختن در گیشاخانه نگه داشته و تنها کسی است که ماجرای عاشقی «جونگ مو» رو می دونه و حتی از فرزندی که اون بار دار بود مطلع هست اما هرگز تصور نمیکنه که «جونگ مو» بهش دروغ گفته باشه و فرزند دخترش رو پنهان کرده باشه برای همین وقتی حقیقت رو میفهمه «جونگ مو» رو زندانی میکنه و ازش میخواد که محل خفای دخترش رو بگه. «جی نیا» به همراه کاهن معبد برای جمع کردن اعانه به سطع شهر میاد و چشمانش زنان گیشا رو که لباسهای زیبایی به تن دارن دنبال میکنه و اون زمانی به خودش میاد که راه درازی رو پیموده اون شیفته رقص گیشاها میشه و با خودش عهد میکنه یکی از این زنها بشه.کاهن «جی نیا» رو به خاطر اینکه در معبد رقصیده زندانی میکنه. «جونگ مو» که مورد شکنجه قرار گرفته باز هم از گفتن محل زندگی «جی نیا» خودداری میکنه. «ایم بک مو» امتحان ورودی برای استخدام دختران 8 تا 12 ساله می گذاره تا نسل جدیدی از گیشاها رو آموزش بده. «جی نیا» که بعد از توبه کردن بخشیده شده خبر امتحان رو میشنوه و تصمیم میگیره هر طور شده به گیشاخانه بره برای همین به کمک دیگر دوستانش از معبد فرار میکنه اما دیر به امتحان میرسه و اون رو به گیشاخانه راه نمی دن برای همین منتظر می مونه و درست زمانی که «ایم بک مو» قصد خروج از گیشاخانه رو داره مقابل اون می رقصه . «ایم بک مو» اسمش رو می پرسه و اینکه کجا زندگی میکنه . «جی نیا» خودش رو معرفی میکنه و میگه که در معبد زندگی میکنه اما دوست داره یک رقاص بشه . «ایم بک مو» به دیدن کاهن معبد میره و حقیقت اینکه «جی نیا» فرزند «جونگ مو» هست رو میفهمه برای همین به کاهن میگه طبق قوانین گیشاخانه «جی نیا» باید به اونجا بیاد و آموزش ببینه . سپس «جونگ مو» رو از زندان آزاد میکنه و بهش میگه دخترش در راه گیشاخانه هست . «جی نیا» برای اولین بار با مادرش روبرو میشه . مادرش ازش میخواد که فرار کنه و به گیشاخانه نیاد چون زندگی کردن به عنوان یک گیشا بسیار سخته اما «جی نیا» به مادرش میگه اون تصمیمش رو گرفته . سالها میگذره و «جی نیا» ی 15 ساله یکی از سخت کوش ترین شاگردان «ایم بک مو» ست اون بسیار با استعداد هست و به یک زیبا روی خواستنی تبدیل شده . مادر «جی نیا» هنوز از انتخاب دخترش ناراحته برای همین باز هم بهش میگه از گیشاخانه برو قبل از اینکه قلبت عشق رو تجربه کنه چون من برای حفظ عشق خودم چشمانم رو دادم . اما «جی نیا» که سر مست غرور هست به مادرش میگه اون هرگز جاده ای که مادرش پیموده رو نخواهد رفت . «کیم اون هو» پسرک 15 ساله از خانواده ای ثروتمند هست که خیلی اتفاقی «جی نیا» رو در رودخانه در حال تمرین می بینه و دل در گرو اون میگذاره به همین خاطر بارها مقابل راه «جی نیا» سبز میشه و بلاخره «جی نیا» هم به این پسرک خوش قلب دل می بازه . دیدارهای اونها پنهانی ادامه داره هر چند مادر «جی نیا» موضوع رو میفهمه اما از اون پنهان میکنه . «ایم بک مو» که «جی نیا» رو به عنوان جانشین خودش پرورش میده از تغییر رفتارهای «جی نیا» پی به راز اون می بره و تصمیم میگیره مراسم هم خوابی دختران جدید گیشاخانه رو که حالا به سن 15 سالگی (سن ازدواج در آن زمان) رسیدن رو برگذار کنه . «جی نیا» به «اون هو» اطلاع میده که به زودی برای جشن هم خوابی گیشاخانه رو ترک خواهد کرد . «اون هو» بهش میگه هر کس رو که قصد داشته باشه به «جی نیا»دست بزنه خواهد کشت . «ایم بک مو» که از تصمیمات «اون هو» توسط جاسوسانش مطلع میشه ترتیبی میده تا «جی نیا» اولین شب خودش با یک مرد رو با پدر «اون هو» داشته باشه و «اون هو» نمی تونه همانند قولی که داده به خاطر «جی نیا»با پدرش درگیر بشه . مادر «جی نیا» که حقیقت و توطئه «ایم بک مو» رو میفهمه توسط آقای «هانگ» (محافظش) در نوشیدنی ها داروی خواب آور میریزه و «جی نیا» رو از اتاق خواب بیرون میارن و فراری میدن از اون سو به «اون هو» اطلاع میدن که به خارج از شهر بره تا بتونه با «جی نیا» فرار کنه اما مادر «اون هو» مانع اون میشه . «اون هو» مقابل خونه زیر بارون زانو میزنه و از مادرش میخواد به اون اجازه بده که بره در حالیکه «جی نیا» زیر بارون بیرون دروازهای شهر منتظرش هست . آقای «هانگ» وقتی متوجه فرار ناموفق «اون هو» میشه برای بازگردوندن «جی نیا» میره . «ایم بک مو» به ماجرا پی میبره و «جی نیا» رو که بیمار شده در انبار زندانی میکنه و حتی اجازه نمی ده که پزشک اون رو درمان کنه از اون سو «اون هو» به علت نشستن زیاد زیر بارون بی هوش میشه و در بستر بیماری می افته تلاش پزشکان برای نجات اون فایده ای نداره «جی نیا» که بهبود یافته از احوال «اون هو» بی خبره و «ایم بک مو» اون رو از کلاسها محروم کرده و ازش خواسته مثل یک خدمتکار کار کنه . «اون هو» که بسیار بیماره به کمک نوکرش برای دیدن «جی نیا» میره اما «جی نیا» که قلبش شکسته به اون میگه که دیگه حاضر نیست ببیندش . «اون هو» به مکانی که همیشه با «جی نیا» به اونجا می رفتن میره و در کمال ناباوری میمیره . خانواده اش از برگذاری عزاداری شرمنده هستن برای همین جنازه ی «اون هو» رو به نوکرش می سپارن تا در جایی دفن کنه . گاری حامل جنازه «اون هو» مقابل گیشاخانه از حرکت می ایسته و تلاش مردم برای تکون دادن اون بی نتیجه هست . «ایم بک مو» ماجرای مرگ «اون هو» رو میفهمه و در حالیکه داره به جاسوسش میگه که «جی نیا» نباید از ماجرا مطلع بشه متوجه حضور «جی نیا» میشه و «جی نیا» میفهمه همه ی اتفاقهایی که براش افتاده به خاطر معلمش بوده برای همین به بیرون گیشاخانه میره و از دیدن جنازه «اون هو» سخت گریه میکنه و ازش میخواد در آرامش بخوابه و در اون دنیا منتظرش باشه (صحنه خداحافظی «جی نیا» از «اون هو» یکی از غم انگیز ترین صحنه های سریال هست) . «جی نیا» در مقابل چشمان «ایم بک مو» تمامی یادگاری های «اون هو» رو می سوزونه و به معلمش میگه که به دلرباترین گیشای جوسن تبدیل خواهد شد کسی که مردان نتونن هرگز بهش دست پیدا کنن .

 

سه سال بعد «جی نیا» که نام «گیوم لن» رو برای خودش انتخاب کرده در سن 18 سالگی به مشهورترین گیشای جوسن تبدیل شد کسی که مردان ثروتمند فقط بری گوش دادن سازش یا حتی دیدنش پول های گزافی می پردازن . «کیم جونگ هان» مرد جوانی ست که پست خودش در دربار رو رها کرده و همانند مردم دوره گرد زندگی میکنه و با نواختن فلوتش برای خودش درآمد اندکی داره وی وقتی مشغول نواختن هست می بینه که مردم اطرافش رو ترک می کنن تا بتونن کاروان «گیوم لن» رو که در حال عبور هست ببینن «کیم جونگ هان» برای اولین بار چهره ی «گیوم لن» رو میبینه و مردم رو که برای دیدنش چقدر هیجان زده هستن برای همین به محل اجرای برنامه «گیوم لن» میره و درباره ی اون سوالاتی میکنه و می فهمه که این دختر جوان و دلربا گران ترین گیشای جوسن هست . «کیم جونگ هان» اجرای برنامه «گیوم لن» رو می بینه و روشی که اون برای دور نگه داشتن خودش از مردان بکار میبره رو می فهمه برای همین با نواختن فلوتش «گیوم لن» رو متوجه حضورش میکنه . اما «گیوم لن» هیچ توجهی به اون نمیکنه و به همراه محافظش محل رو ترک میکنه . «کیم جونگ هان» که در کنار دریاچه دراز کشیده در نیمه های شب متوجه زنی میشه که با لباسی سفید و موهایی پریشان در حالی که کوزه ای از مشروب به دست داره در عمق دریاچه پیش روی میکنه . «کیم جونگ هان» برای نجات زن میره و در اوج ناباوری با «گیوم لن» زیبا مواجه میشه که با اون حال زار ازش میخواد که مانع مرگش نشه . همونطور که بهت زده به چهره ی «گیوم لن» نگاه میکنه محافظ «گیوم لن» ،«سانگ دو» اون رو در آغوش میگیره و می بره مادر «جی نیا» به آقای «هانگ» میگه که در سه سال گذشته «جی نیا» در این روز که سالگرد مرگ «اون هو» هست همیشه اقدام به خودکشی میکنه و این غیر قابل تحمله که دخترش چنین رنجی می بره . «کیم جونگ هان» توسط سربازان بازداشت میشه و به نزد پادشاه برده میشه . پادشاه بهش میگه چرا دوباره پستش رو رها کرده و به دوره گردی رو آورده . «کیم جونگ هان» مجبور میشه به خاطر اینکه پادشاه شخصا ازش خواسته به سر کارش بر گرده و کارش رو آغاز کنه اما اون هنوز چهره ی «گیوم لن» رو در اون شب به خاطر داره برای همین به گیشاخانه میره و هر بار که به اونجا میره چیزهای بیشتری درباره ی «گیوم لن» می فهمه . «پو یونگ» دختر گیشای بسیار زیبائیست که همیشه با «گیوم لن» از کودکی رقابت کرده وی شاگرد دوست قدیمی «ایم بک مو» ست و تصمیم داره در رقابت های جدید هر طور شده «گیوم لن» رو شکست بده و ناخواسته دل به «کیم جونگ هان» می بنده . «پویونگ» برای از میان برداشتن «گیوم لن» توطئه ای می چینه اما خیلی اتفاقی «کیم جونگ هان» کسی هست که «گیوم لن» رو نجات میده تا برای اولین بار فرصتی برای حرف زدن با «گیوم لن» پیدا کنه . «پو یونگ» ماجرا رو می فهمه و خیلی زود متوجه میشه که «کیم جونگ هان» جوان که با هیچ کدام از دخترای گیشاخانه خوشگذرانی نمیکنه دل در گرو «گیوم لن» داره ، «گیوم لن» اما از «کیم جونگ هان» دوری میکنه و سخت به تمریناتش می پردازه . «ایم بک مو» به «گیوم لن» میگه که اون رو به عنوان جانشین خودش انتخاب کرده و حالا وقتش رسیده که حرکات رقص جدیدی رو که شروع کرده به اتمام برسونه . مادر «جی نیا» توسط آقای «هانگ» از حضور مرد جوانی به نام «کیم جونگ هان» در اطراف دخترش مطلع میشه برای همین با اون ملاقات میکنه و حقایق تلخ عشق نافرجام «جی نیا» رو بهش میگه . «کیم جونگ هان» با دونستن حقیقت به دیدن «گیوم لن» میره و بهش میگه حالا می تونم بفهمم که چرا از من فرار می کنی . «گیوم لن» میگه حاضر نیست عشق دیگه ای رو که سرانجام نداره تجربه کنه . «گیوم لن» ، «سانگ دو» مرد جوانی که محافظت از جانش رو بر عهده داره رو میخواد و بهش میگه که باید بهش کمک کنه . خبر اینکه «گیوم لن» تصمیم داره با محافظ خودش هم خوابی داشته باشه همه جا می پیچه . اما «سانگ دو» درست در شب موعد از پذیرفتن «گیوم لن» خودداری میکنه و بهش میگه می دونه در قلب اون عشق به «کیم جونگ هان» وجود داره و اون سعی داره از واقعیت فرار کنه . «کیم جونگ هان» که در عشقش به «گیوم لن»ناموفق بوده دوباره پستش رو ترک میکنه و با فلوتش به دل جنگل میزنه . «گیوم لن» درست قبل از آغاز رقابت ها تصمیم میگیره به دنبال «کیم جونگ هان» بره و اونها در جنگل با هم دیدار می کنن و در دل جنگل ناپدید میشن .

 

سه سال میگذره «ایم بک مو» به خاطر گم شدن «گیوم لن» بسیار ناراحته و پادشاه که یکی از بهترین افسرانش به خاطر یک گیشا فرار کرده هنوز به دنبال «کیم جونگ هان» می گرده . «کیم جونگ هان» و «جی نیا» در روستایی دور افتاده در آرامش زندگی می کنن اما با تغییر فرماندار روستا به زودی هویت اونها آشکار میشه . «جی نیا» که تازه از باردار بودن خودش مطمئن شده راه خونه رو در پیش میگیره اما همسرش توسط سربازان دستگیر میشه و به پایتخت برده میشه . «پویونگ» خبر دستگیری «کیم جونگ هان» رو میشنوه برای همین از عده ای میخواد مادر «جی نیا» رو تحت نظر بگیرن چون اون اطمینان داره که «گیوم لن» برای نجات همسرش به پایتخت بر خواهد گشت . «جی نیا» به معبدی میره که در اونجا بزرگ شده بود و از کاهن کمک میگیره و موفق میشه با مادرش و آقای «هانگ» ملاقات کنه . خبر اعدام همسرش باعث میشه که اون حتی از «ایم بک مو» هم کمک بگیره و به اون قول بده در ازای آزادی همسرش حاضره هر کاری بکنه فقط اون باید بهش کمک کنه تا با پادشاه دیدار کنه . در روز برگزاری مراسم گلها حکم اعدام «کیم جونگ هان» نیز قرار است اجرا شود . «جی نیا» با کمک «ایم بک مو»و حتی «پویونگ» که حاضر شده جای خودش رو به اون بده به عنوان رقاص وارد مراسم گلها میشه جایی که پادشاه نشسته وی نقابی بر چهره داره و با حرکات رقص خیره کننده ی خودش همه رو مجذوب کرده اون در نیمه ی رقصش نقاب از چهره بر می داره و پادشاه با دیدن چهره اون جلوی مراسم رو میگیره . پادشاه در اتاقی به تنهایی با «جی نیا» دیدار میکنه در حالیکه همه از این بی احترامی «جی نیا» ناراحت هستند و معتقدند پادشاه باید اون رو به مرگ محکوم کنه . مادر «جی نیا» ، «پویونگ» ، «ایم بک مو» و آقای «هانگ» بی صبرانه منتظر خبری هستند . پادشاه که خودش مجذوب زیبایی «جی نیا» و هنر بی نظیرش شده در خفا و بدون حضور کسی با اون دیدار میکنه و به «جی نیا» میگه حالا می تونه حدس بزنه چرا بهترین افسر دربارش به خاطر اون همه چیز رو رها کرده ، پادشاه در ادامه از «جی نیا» می پرسه چرا زندگی خودت رو به خطر انداختی و به مراسم گلها اومدی ؟ «جی نیا» مقابل پادشاه زانو میزنه . «کیم جونگ هان» که در مسیر اجرای حکم اعدامش هست از هیچ چیز خبر نداره وی در هنگام اجرای حکم بی هوش میشه و وقتی چشمانش رو باز میکنه خودش رو در اتاقی تمیز میبینه و پزشک دربار که بر بالینش نشسته ، وی بعد از چند روزی ،وقتی که بهبودی کامل پیدا میکنه از راز وحشتناکی مطلع میشه . «جی نیا» در برابر آزادی اون ، بازگشت به گیشاخانه و سرو کردن مردان دیگر رو قبول کرده و پادشاه هم چون خودش مجذوب این زن شده خواسته ی اون رو پذیرفته و در عوض «کیم جونگ هان» رو زنده گذاشته . پادشاه «کیم جونگ هان» رو ملاقات میکنه و بهش میگه به تصمیم «جی نیا» احترام بگذار و بر سر کارت برگرد اما «کیم جونگ هان» روی به شراب خواری میاره و برای دیدن «جی نیا» به گیشاخانه میره و توسط آقای «هانگ» از راز بارداری اون مطلع میشه و اینکه «جی نیا» تا تولد فرزندش در معبد ماندگار شده ، وی بدون هیچ معطلی به معبد میره اما میان اون و «جی نیا» به خاطر اونچه رخ داده دعوای لفظی رخ میده «جی نیا» فرزندی که در شکم داره رو متعلق به مرد دیگری میدونه و زمانی که «کیم جونگ هان» قصد داره مانع رفتن «جی نیا» بشه ، باعث افتادن اون از پله ها میشه و «جی نیا» تنها امیدش برای زندگی کردن رو از دست میده . «کیم جونگ هان» که خودش رو در مرگ نوزاد « جی نیا» مقصر میدونه روی به شراب خواری میاره ، پادشاه که علاقه و افری به این افسر درستکار خودش داره شخصا به دیدن اون میره و بهش میگه که همه چیز رو میدونه اما اون باید زندگی کنه و به زنی که دوست داره اجازه بده خودش برای زندگیش تصمیم بگیره . «کیم جونگ هان» به روستایی بر میگرده که سه سال تمام با «جی نیا» در اونجا زندگی کرده و از دیدن «جی نیا» در اونجا متعجب میشه . «جی نیا» بهش میگه این آخرین باری هست که اونها همدیگه رو خواهند دید پس بهتره به یاد گذشته ها با خوشحالی از هم جدا بشن . «جی نیا» که تمام اونچه بر سرش آمده رو تقصیر «ایم بک مو» میدونه در خفا روش جدیدی در رقصیدن ابداع میکنه و به نمایش میگذاره . «ایم بک مو» که مورد تحقیر بهترین شاگرد خودش قرار گرفته ریاست گیشاخانه رو رها میکنه و دست به خود کشی میزنه . بعد از مرگ وی «جی نیا» به راز معلمش پی میبره و می فهمه که معلم سخت گیرش که به ظاهر هیچ قلبی نداشت و از نظر «جی نیا» چیزی از عشق نمی دونسته دقیقا همه ی سالهای عمرش رو با قلبی عاشق گذرونده ، عشقی که هرگز فرصت ابراز پیدا نکرده بود . «ایم بک مو» سالها در کنار مردی که عاشقش بود زندگی کرده بود بدون اینکه چیزی از این عشق نصیبش بشه . «جی نیا» از اینکه با معلمش که همیشه اون رو از عشق برحذر می داشت رفتار بدی داشته ناراحته و از شدت ناراحتی دیوانه میشه . خبر به گوش « کیم جونگ هان» میرسه و وی در سفری به دیدن «جی نیا» میره تا بر زخم های اون مرهمی باشه . حضور «کیم جونگ هان» به «جی نیا» کمک میکنه تا دوباره به خودش بیاد و به یاد بیاره که معلمش همیشه خواستار این بود که اون جانشینش بشه . «کیم جونگ هان» با بهبودی «جی نیا» اون رو تنها میذاره . «جی نیا» در رقابتی جدید باید با «پویونگ» بر سر ریاست گیشاخانه مبارزه کنه . دوباره نام «گیوم لن» بر سر زبان ها میفته ، روزی «گیوم لن» با لباس های فاخر و زیبای خودش میان مردم در بازار میرقصه اما مردی پیر به اون نزدیک میشه و میگه مردم به هنر تو نگاه نمی کنن بلکه به لباسها و زرق و برق زیور آلاتت چشم دوختن . «گیوم لن» همان روز عصر با لباسهایی کهنه و ماسکی بر چهره در میان بازار میرقصه اما هیچ کس به اون توجه نمیکنه و وی تازه می فهمه سالها تلاش اون برای یادگیری این همه هنر بیهوده بوده و در میان مردم ناپدید میشه . روز رقابت فرا میرسه «پویونگ» هنرش رو به نمایش میگذاره و نوبت به «گیوم لن» میرسه اما از وی خبری نیست ،درست زمانی که همه از حضور وی ناامید شدن «جی نیا» با لباسی بسیار ساده ،بدون هیچ آرایش و زیورآلاتی به محل امتحان وارد میشه . مسئولین مسابقه وی رو از امتحان محروم میکنن اما اون بدون توجه به دیگران بدون هیچ موسیقی شروع به رقصیدن میکنه ، نوازندگان آنچنان محو حرکات وی هستند که ناخودآگاه هماهنگ با حرکات وی شروع به نواختن میکنن همه محو هنر وی می شوند . بعد از پایان رقابت «پویونگ» به «جی نیا» میگه مطمئن هست که ریاست به «جی نیا» میرسه . اما «جی نیا» بهش میگه برای اینکه ریاست رو به دست بیاره برنگشته ، بلکه برگشته تا به همه راز هنرش رو نشون بده و بره . «جی نیا» میگه راز هنرش زندگی کردن در میان مردم هست و اینکه برای شادی اونها تلاش کنه . ریاست گیشاخانه به «پویونگ» میرسه . آقای «هانگ» کسی که همیشه عشق «جونگ مو» (مادر جی نیا) رو در قلبش داشته بلاخره به آرزوی خودش میرسه . «سانگ دو» مرد جوانی که محافظت از «جی نیا» رو بر عهده داشت پسر یکی از وزرا بود که قلبش رو در 15 سالگی به «جی نیا» داده بود برای همین سالها به عنوان محافظش در کنارش بود و «کیم جونگ هان» هم در کارش به موفقیت زیادی رسید و عنوان وزارت رو گرفت .





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -